20 مرداد 80 نسيمي وزيدن گرفت , اگرچه در برابرش مقاومت كردم وليكن سرنوشت طور ديگري مي خواست. نسيم شدت گرفت و با هر بار وزيدن احساس زنده بودن را در من تقويت كرد. نگاهم به آينده بود و ابرها زير پايم. اما بار ديگر سرنوشت بازي ديگري را رقم زد. اين بار نيز تسليم در براربرش چاره اي جز قبولش نداشتم. نسيم به طوفاني مبدل شد و به ناگاه تمام هستي ام را در هم كوبيد. 28 ارديبهشت 81 نيز تاريخي فراموش نشدني است براي من.
از آن به بعد خلا بود و ديگر هيچ. هر تلاشي براي تغييرش مي كنم نتيجه عكس مي دهد. همدردي دوستان نيز ثمري ندارد. شايد توقع زيادي دارم. هر كس سرگرم زندگي خويش است.و آنچه كه در اين ميان گم شده است دل من است.
نظرات (0)

ارسال یک نظر


منو