سالروزتولدت درست مصادف با روزي بشه كه بخواهي باز برا يه مدت از خونه دور بشي, اونوقته كه كلافه اي. نمي دوني شاد باشي يا تا حد مرگ غمگين. قلبت سنگيني مي كنه و وقتي عزيزي تبريك مي گه, نيم لبخندي روي لبت شكل مي گيره, بي اونكه اين لبخند از شادي نشات گرفته باشه.
سياوش هم مي خونه:
مي رم از شهر تو با يه كوله با از خاطره
دل من مونده پيشت, گرچه پاهام مسافره....
نظرات (0)

ارسال یک نظر


منو