بعضي وقتها چيزي رو دريافت مي كني كه درست در اون لحظه محتاجش هستي و چيزي رو مي شنوي كه مشتاقانه روحت رو جلا مي ده.
ترم جديد زبان شروع شده و استادي كه اين ترم برامون مياد چيزي تو مايه هاي معجزه است. كسي كه از 16 سالگي به مدت 30 سال آمريكا بود و تازه برگشته. من 3 جلسه از اين ترم غيبت داشتم و امروز كه سر كلاس حاضر شدم تعجب كردم از ديدن يه همچين استادي. جالب تر و مهم تر از همه اينكه بيان بسيار شيوا و دلنشيني داره كه باعش شد 5/1 زمان كلاس به سرعت برق و باد بگذره. حرفهائي كه اين جلسه زده شد بيشتر حول و حوش مذهب و اعتقاد دور مي زد. و عجبا كه چقدر بي خود لاف اسلام مي زنيم و دريغ از يك كلمه حرف حساب در مورد اسلام. ولي ايشون كه امريكا بوده عميق تر در خصوص اسلام تحقيق كرده و قلبا باور كرده وجود خداي مهربون و بخشاينده رو.
چقدر آرام بخش بود حرفاش و به عبارتي مرحمي بود براي روح سردرگم من. بعد از بي خوابي ديشب و ناراحتي روحي امروز. كلاس كه تموم شد مريم همكلاسي امون كه حج رفته بود سوغاتي همه بچه ها روداد. توي راه كه بازش كردم مونده بودم كه اين هديه رو چي تلقي كنم؟ هديه اي كه از طرف خود خدا و خانه خودش به دست بنده اي مي رسه كه سردرگمه و به دنبال نشانه اي به هر چيزي دست دراز مي كنه! يه نشانه...
نظرات (0)

ارسال یک نظر


منو